محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1587
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
نامه نوشت تا كار را به يكى از ايشان واگذار كند ، و با او پيمان خلافت ببندد . آن سه تن جعفر بن محمّد ع ، و عبد الله بن حسن ، و عمر بن علىّ بن الحسين بودند . نامه ها را به مردى داد و به او امر كرد نخست جعفر ع را ملاقات كند ، و چنان كه او مفاد نامه را پذيرفت ، دو نامهء ديگر را پاره كند ، و اگر نپذيرفت ، به ديدن عبد الله بن حسن برود . هر گاه او پذيرفت نامهء سوم را پاره كند ، و در غير آن صورت به سراغ عمر بن على برود . فرستادهء مزبور به مدينه رفت و نامهء عنوان جعفر بن محمّد ع را به او داد ، امّا جعفر ع بى آنكه آن را بخواند در چراغ سوزانيد و گفت : جواب همين است كه ديدى . پس از آن ، فرستاده عبد الله بن حسن را ملاقات نمود . او نامه را پذيرفت ، اما جعفر بن محمّد ع او را از اين كار بر حذر داشت و گفت چنين كارى را نكند . و خاطر نشان كرد كه مردم خراسان شيعه نيستند ، و ابو سلمه فريب خورده ، و جان خود را به خطر انداخته است . . . ابو سلمه در ماه رجب سال يكصد و سى و دو هجرى كشته شد » . ( الوزراء و الكتّاب ، جهشيارى ، ترجمهء ابو الفضل طباطبائى ، صص 22 - 121 و 126 ) . ص 1057 ، س 7 : « خويشتن را آب و محل نديدى » . « آب . . . 16 - آبرو ، عزت : ببرده نرگس تو آب جادوى بابل * گشاده غنچهء تو باب معجز موسى ( رودكى . ص 102 ، س 7 ) . . . آب خويش ببردى و مردمان را بر خود دلير كردى ( بلعمى ع ، ص 129 ، س 16 ) . . . » ( فرهنگ تاريخى زبان فارسى ، بخش اول ، ص 3 ) و « محل ديدن » ، گوياى تركيب رايج امروزين ( محل گذاشتن ، محل نهادن ) است كه در متنهاى كهن فارسى به گونه هاى بسيار ديده مىشود : « البته همداستان نباشم ، و كس را زهره نيست كه در اين ابواب سخن گويد ، چه محلّ هر كس پيدا است . ( بيهقى ) ، « خاقانى بارى كيست ؟ او را محلّ نبايد نهادن ، و تمكين نبايد دادن ، و تشريف نبايد فرستادن كه او نازگرى مىكند . » ( منشآت خاقانى ) و . . . و در اين باره گفتار مبسوط آقاى دكتر محمّد دبير سياقى خواندنى است با عنوان « محل نگذاشتن ، بحث لغوى » . مجلهء سخن ، دورهء 17 ، شمارهء 10 ، صص 86 - 978 . ص 1060 ، س 10 : دربارهء زندگى سفّاح روايتهاى گوناگون است . اين روايت برگرفته از نسخه هاى ص و صب هماهنگ با روايتى از تاريخ طبرى است ( ج 10 ، ص 88 ) كه مىگويد : سى و شش ساله بود . يعقوبى هم مىگويد : ( ترجمه ، ج 2 ، ص 348 ) : « سن او سى و شش سال بود . »